شب شد.

آفتابگردان عاشق بدنبال آفتاب آسمان را جستجو می کرد.

 ناگهان ستاره چشمک زد.

آفتابگردان سرش را پایین انداخت.

" گلها خیانت نمی کنند "

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طيب

در دورانهای تاریک چشم آغاز به دیدن میکند(روتک

سحر

شادي هميشه سهم خودت غم غنيمت ست من كي زياد خواسته ام كم غنيمت ست چشمان تو غنائم جنگي ست بي گمان با من كمي بجنگ كه اين هم غنيمت ست معشوق شعرهاي كهن گرچه بي وفاست گاهي خبر بگيرد از آدم غنيمت ست اي خنده ات شكوفه ي زيتون رودبار خرماي چشم هاي تو در بم غنيمت ست اردي بهشت ها كه زمين حال ديگري ست در برزخ ات هواي جهنم غنيمت ست گل هاي سرخ آفتِ جانِ پرنده هاست در گوشه ي قفس گل مريم غنيمت ست شيرين قصه را به كلاغان نمي دهند يك چاي تلخ با تو عزيزم غنيمت ست ...

سحر

سلام خوبی روزت بخیر.....در فراسوی خیال در فراسوی نگاه ما به یادت هستیم ..تو چطور ؟؟؟؟

سحر

ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب می‌ریزد آبشار غزل از زبان من آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم زان روشنی که کاشتی ای باغبان من! با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

سحر

آفتابگردان عاشق بدنبال آفتاب آسمان را جستجو می کرد. ناگهان ستاره چشمک زد. آفتابگردان سرش را پایین انداخت. " گلها خیانت نمی کنند " سلام گلم خوبی چند وقتی کم پیدایی من آپ کردم دوست داشتی یه سر بزن روز خوبی داشته باشی مواظب خودت باش